تبلیغات
کلک - مطالب ابر ترانه
سه شنبه 19 بهمن 1389

شبانه

   نوشته شده توسط: کلک    نوع مطلب :شعر و ترانه ،

شبانه

یه شب مهتاب

ماه میاد تو خواب

منو می بره

كوچه به كوچه

باغ انگوری

باغ آلوچه

دره به دره

صحرا به صحرا

اون جا كه شبا

پشت بیشه ها

یه پری میاد

ترسون و لرزون

پاشو میذاره

تو آب چشمه

شونه می كنه

موی پریشون . . .

۲

یه شب مهتاب

ماه میاد تو خواب

منو می بره

ته اون دره

اون جا كه شبا

یكه و تنها

تكدرخت بید

شاد و پرامید

می كنه به ناز

دستشو دراز

كه یه ستاره

بچكه مث

یه چیكه بارون

به جای میوه ش

نوك یه شاخه ش

بشه آویزون . . .

۳

یه شب مهتاب

ماه میاد تو خواب

منو می بره

از توی زندون

مث شب پره

با خودش بیرون،

می بره اون جا

كه شب سیا

تا دم سحر

شهیدای شهر

با فانوس خون

جار می كشن

تو خیابونا

سر میدونا:

عمو یادگار! »

مرد كینه دار!

مستی یا هشیار

«؟ خوابی یا بیدار

مستیم و هشیار

شهیدای شهر!

خوابیم و بیدار

شهیدای شهر!

آخرش یه شب

ماه میاد بیرون،

از سر اون كوه

بالای دره

روی این میدون

رد می شه خندون

یه شب ماه میاد

یه شب ماه میاد . . .

از احمد شاملو با اجرای فرهاد




قالب وبلاگ  -  تالار وبلاگ نویسان

برچسب ها: شاملو ، فرهاد ، شبانه ، شعر ، ترانه ، الف بامداد ، احمد شاملو ،

پنجشنبه 2 دی 1389

عجب صبری خدا دارد

   نوشته شده توسط: کلک    نوع مطلب :شعر و ترانه ،

عجب صبری خدا دارد ... اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول ... که اول ظلم می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی ، به روی یکدگر ویرانه می کردم

.................................

عجب صبری خدا دارد ... اگر من جای او بودم

که در همسایه ی صدها گرسنه ... چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه می کردم

................................

عجب صبری خدا دارد ... اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده است صد جامه رنگین

زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

................................

عجب صبری خدا دارد ... اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم ... نه گوش از جهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره ، پاره در کف زاهد نمایان ، سبحه ی صد دانه می کردم

................................

عجب صبری خدا دارد ... اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم

................................

عجب صبری خدا دارد ... اگر من جای او بودم

به گرئ شمع سوزان دل عشاق سرگردان ...

سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم

................................

عجب صبری خدا دارد ... اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیز نا به جایی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم

...............................

عجب صبری خدا دارد ... اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

به جز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم

..............................

عجب صبری خدا دارد ... چرا من جای او باشم ، همین بهتر که خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد !

و گرنه من جای او چو بودم ، یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم !

عجب صبری خدارد ... عجب صبری خدا دارد

رحیم معینی کرمانشاهی 




قالب وبلاگ  -  تالار وبلاگ نویسان

برچسب ها: عجب صبری خدا دارد ، رحیم معینی کرمانشاهی ، معینی کرمانشاهی ، شعر ، ترانه ،

دوشنبه 29 آذر 1389

وارث عذاب عشق

   نوشته شده توسط: کلک    نوع مطلب :شعر و ترانه ،

همه ما   وارثیم ... وارث   عذاب   عشق ... سهم اون کس بیشتره ... که میشه   خراب   عشق

سوخت و فریاد زدن ... اینه رمز   و   راز   عشق  ... وقت  از خود  مردنه   ...   لحظه   آواز   عشق

واسه این صدای دل ... موندنی ترین شده ... که به لطف زخم عشق ... حنجره اش خونین شده

سهم من گلوی زخمی  منه  ...  یه  صدا  واسه همیشه موندنه ...

کوله بار سهم من  رو  شونه  مه ... کوله باری که پر از شکستنه ...

گرمی می عشق رو تکرار میکنه ... ناله عشق رو  فریاد  میزنه  ...

گریه مستی و زجه های می ... جوهر  تمام  شعر  های  منه   ...

 قدیمی ترین عذاب درد عشق ... غم ناب شعر ناب درد عشق ...

نطفه همه غزل های عظیم ... جوشش روح شراب درد عشق ...

ذات هر قطره قیمتی اشک ... سهم این دل خرابه درد  عشق ...

 زندگی کتاب شعر لحظه هاس ...بهترین شعر کتابه درد عشق...

تقدیم به دوستداران ((ستار))




قالب وبلاگ  -  تالار وبلاگ نویسان

برچسب ها: ستار ، وارث عذاب عشق ، ترانه ،