بالشت
تو بی بالشت خوابیدی
اما چشمانت با کدامین شهلا سحر کرد که بی بند بار میشوم
زل زدن به تو کارمن نیست ... مرد میطلبد ! من به خودم شک دارم نه به مرد بودنم
جشن تولد یک غبار یعنی تکاندن لطفا مرا بتکان وبالشتی بگذار زیر سرت
تا مطمئن شوم خوابی!
که دگر خواب مرا نمیبینی
بدون تو به اسفالت میریزم!!
خوشحالم که کابوس چهره ام لگد مال میشود بی انکه کسی بفهمد من روزی روی شانه ات غبار با ارزشی بودم
ما به له شدن اعتقاد داریم
افسوس که کفشهای تو بی شماره اند!!!!
بی حیا شدم !!
پاک باز من خودم بودم که تورا از لب ایینه بی ماتیک بوسیدم!
به قاب 2در2 خیره نمان
به سطر این روزنامه سرد چه عادت کردی ؟!
وقتی مرور یک مرور یعنی نوشته هایی که جنسیت گرا شدند
بدون تو به صفحه ی حوادث میریزم !!
به روی کلاه نارنجی تو دستی به ترحم میکشد وبه خط کشی یک خیابان قدم
بی انکه بداند من روزی روی شانه ات غبار باارزشی بودم....
(( دیوانگی))
قالب وبلاگ - تالار وبلاگ نویسان
تبلیغات 